سلام :) راستش این متن رو دقیقا شب دوازده تیرماه تو صفحه ی یادداشت گوشی نوشتم تا به مناسبت تبلدم بذارم وبلاگم! امشب ینی همون 12 تیرماه! از اون شبایی بود که یهو بی حوصله شدم و یهو وسط ریاضی خوندن همه چیز بغض شد! یکی نیس بگه آخه مومن این همه بغض و اشک و گریه رو تو از کجات در میاری؟ بخدا که این چشمه ی اشک خشک شدنی نیست که نیست که نیست! هی غلت میزدم اینور و اشکام سر میخورد هی غلت میزدم اونور و اشکام تا توی گوشام فرود می اومد! هندزفری هم زده بودم و فکر کنم شاملو منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

الوند بلاگ طاقت بیار توضیح درباره سقف و شیشه های متحرک بست هاوس موزیک Madalyn78 Homepage کربلایی سید امیرعلی سلیمانی فروشگاه کیف و کفش السا سایت خرید اینترنتی امیر